11 مهر96(اول مهر 96)
سلام به همه دوستان و گلهای خودم.
روز اول مهر با تمام اضطراب و شور و هیجان و حساسیت های من شروع شد. صبحی زودی که دخترکم بیدار شد و در خانه صبحانه میل نمود. از زیر قرآن ردش کردم و براش اسپند دود نمودم و راهی اداره شدیم . در راه دخترکم دل درد شد و آخرش مجبور شدم از مهد عرق نعنا بگیرم تا کمی آرام گیرد. ساعت 7:10 دقیقه سوار سرویس شد و من که انگار گوشه ای از وجودم را تو سرویس گذاشتم و برگشتم اداره. و تا موقع رسیدنشان به مدرسه بارها با راننده سرویس تماس گرفتم و یه بار هم با آویسا صحبت کردم. هم استرس سرویس و هم استرس دل دردش خود مجموعه خودمان هم دل درد شدیم. بگذریم . روز اول مهر براش خوشایند بود و برای اولین مشق نوشت و انصافاٌ بسیار خوش خط بود. روز اول موقع برگشت هم برای اینکه می خواستن سرویس ها رو جابه جا کنن کمی طول کشید و دیرتر رسیدن و با آمدن و شور و اشتیاقش کلی از استرس و اضطرابم کم شد.
تقریباً هر روز خانم بهشون مشق میداد و آویسا با کلی ذوق مشغول میشد تا اینکه روز چهارشنبه آویسا با ناراحتی اومد خبر آورد که معلم شون تغییر کرده و کلی ناراحت شد. و تا الان هم فعلاً درگیر هستیم تا ببینیم چه می شود.
امسال برخلاف سالهای قبل تعطیلات تاسوعا عاشورا رفتیم شمال. روز اول بارونی و سرد اما روز دوم خیلی خوب بود که با بچه ها رفتیم ساحل.
روز اول مهر



ادامه مطلب یادت نره...
اولین مشق آویسا

روز اول مهر

یه روز صبح و دیدار با دوست قدیمی و رد و بدل کردن هدایا

هدیه گرفتن به مناسبت بزرگداشت حضرت رقیه و عروسکی که آویسا اسمش رو زینب گذاشت

اینم زینب خانم

عکس ساحل نور




11 مهر96(اول مهر 96)
